|
سلامی از دل و از جان به جان رضوانشهر
به شاهدان و شهیدان این دیار درود
سلام من به شما طالبان بینش و عشق
سلام من به شما مردم همیشه عزیز
ستاره ، آینه همت بلند شماست
بدین سرور که افکنده شور در دل خلق
عجب مدار که سنبل برآید از دل خاک
نماز شکر گزارید ای گل اندامان
مراست خاطره بسیار و جای گفتن نیست
چو تربیت شدم اینجا چهار سال مدام
خدای خیر دهد آنکه این ولایت ساخت
چمن چمن گل ازاین بوستان دمید و شکفت
مگر مدام گل و سرو و لاله برخیزد
رضوانشهر
رضوان ، بهشت دل انگیز خداست
و شهر ، ترجمان تمدن و فرهنگ
اما ، من ، دلم را در کوچه پس کوچه های مجومردی می جویم که آتش مجمرش
شعله های اشتیاقم را رقم می زد
و عطر بهار سنجدستانش آئینه تمام نمای بهاران و باران بود
و تلواسه های عطشم را جلا می داد
رضوان ، گلواژه دل انگیز مینوی است
و رضوانشهر ، باغ فردوس
اما من دوست می دارم یکبار دیگر ، در زلال تبسم سبززاران مجومرد
که دیوار به دیوار خانه هایش بود
زنگ بعداز ظهر دبیرستان تربیت را انتظار کشم
و مشتاق ، اگر هر روز دوچرخه ام پنچر شود
و بادهای سیاه چنان برآید که روز روشن ، شب تار گردد
و مجمع یاران من در شبیخون طوفانهای مرگبار گرفتار
فریاد زنم
تو بهاری ترین نقطه ای بودی که در عنفوان جوانی من مجمر افروز عشق من شدی
مجومرد
دوستت دارم .
محمدی « کویر »
برگرفته از وبلاگ دکتر رفیعی
|
سلام من به شما عاشقان رضوانشهر
به عرشیان بلند آشیان رضوانشهر
صنوبران بهاری نشان رضوانشهر
به دوستان قدیم و جوان رضوانشهر
ستاره بار بود آسمان رضوانشهر
بدین غرورکه گل کرده جان رضوانشهر
و زر شود همه ریگ روان رضوانشهر
به کوی دوست به دارالامان رضوانشهر
که وقت تنگ وگران ، داستان رضوانشهر
به عشق بوسه زنم آستان رضوانشهر
که زد بنام وفا ، آرمان رضوانشهر
که گرم باد دم باغبان رضوانشهر
قرین مباد خزان را ، روان رضوانشهر
محمدی « کویر»
|